X
تبلیغات
دل تنگی
حرف دل
و خدا گفت : اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد

آره میدونم خیلی از چیزا رو میدونم مثلا :

گر رنج پیش آیدت گر راحت ای حکیم        نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند

اصلا میدونین چیه :خودم میدونم که خدا بی نهایت اندازه داره. اندازه 

همه نیازهای ما بزرگه میدونم اگه ما آرزویی داشته باشیم خیلی زود فرود میاد و گسترده میشه تا ما راحت باشیم

اما این رو  نمیدونم شاید هم خدا فقط به اندازه ایمان ما کارگشایی میکنه که اگه اینجوریه ما اون آخر صف حرفی نداریم مگه نه..............

اما خدایا دلم گرفته شاید به خاطر اینه که خیلی فاصله دارم انگاری کوه غصه ها روی سینه من اومده آخه خدایا داره باورم میشه که خنده به ما نیومده چرا.............

ای خدا یه کاری کن منم.......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:54  توسط مسافر | 
پیشانی ار  ز داغ گنه  سیه شود

 بهتر ز داغ  مهرنماز  از سر  ریا

نام خدا نبردن از آن به ، که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا ،خدا

میگم این مردم چرا یه جوریند به راحتی از انسانیت فرار میکنن

وحاضرند برا اینکه یه کم بالاتر برن دست به هر کاری میزنن ولی

آیا واقعا لازمه خودمون آدمهای دور و  ورمون روحقیر کنیم فقط به

 خاطر اینکه به ظاهر یه کم بالاتر بریم

نمیدونم ولی تو رو خدا

 چرا...........چرا...........چرا..................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:15  توسط مسافر | 
كت من در گرو عيد گذشته است هنوز

 به من آخر چه كه باشد عيد نوروز

عيد87 بر همه شما عزيزان وخانواده هاي محترم مباركباد

 هفت سين من اگر بودي و مي ديدي چيست

همنشين من بيچاره مي دانستي كبست

 مي زدي داد فلك داد فلك دادفلك داد 

كه تف بر تو محيط شرف آلوده به ننگ

 هفت سين من وه كه چه سيني و چه هفتي همه رنگ

سينه اي كشته دل وسوز سرشكي گلرنگ

سفره هاي خالي و سرما وسري بر سر سنگ

 سرفه هاي تب و سر سام سكوتي دل تنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:16  توسط مسافر | 
سلام

مسافر فرزند اسفند ماه است

 وتولدش در راه است  متاسفانه یا خوشبختانه

 امسال مصادف شده با روز رای گیری در روز ۲۴/۱۲/.....

 با افتخار منتظر پیامهای شما عزیزان هستم تا بعد.......

تاریخ تولد:۲۴/۱۲/ازیادم بردند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:47  توسط مسافر | 
خسته شده ام از دلواپسی ها و دلشوره های مدام که
دوشادوش لحظه ها و دقایقم هستند. از صدای زنگدار و  

کلافه کننده کلاغهای پیر و بی کاری که عصرهای تابستان

 خلوت کوچکم را بر هم می زنند.
از نارفیقانی که در اوج تنهایی و حادثه دستانت را بی

 رحمانه رها می کنند و به دست اتفاقهای شوم می سپارند.

خسته از این همه نیرنگ و فریب که
همچون بغضی درون تنهایی ام خانه کرده. آنقدر خسته ام که

 شاید تاب آن را نداشته باشم که دفتر خاطراتم

 را ورق بزنم و به روزهای خوش و رنگین کما نی نگاهی بیندازم .

حالا در این تنهایی عجیب وبی همدم نمی دانم باید چه کار کنم

اینجا کسی با کسی کار نداره  هر کس به دردی مشغوله

واصلا کسی نیست که بپرسد چرا؟

واقعا دیگه خسته شده ام.....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:54  توسط مسافر | 
من درد در رگانم حسرت در استخوانم

چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

ای کاش می توانستم خون رگان خود را

من قطره قطره بگریم تا باورم کنند 

ای کاش می توانستم بر شانه های خود

 بنشانم این خلق بی شمار را

 تا بدانند که خورشیدشان کجاست وباورم کنند

 ای کاش.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 2:45  توسط مسافر | 
دردهای من گرچه دردهای مردم زمانه نیست 

درد مردمی که چین پوستینشان ٬ رنگ روی آستینشان ٬

مردمی که جلدکهنه ی شناسنامه اشان درد میکند .

اما من تمام استخوان بودنم ٬ لحظه های ساده ی سرودنم درد میکند

درد من نگفتنی ٬ درد من نهفتنی است .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 1:6  توسط مسافر | 

 

آب طلب نكرده هميشه  مراد نيست

 

گاهي بهانه اي است كه قربانيت كنند

 

 

 

 

 نميدانم چرا مردم اين روزا يه جوريند به هركس كه نگاهت مي افتد

 

 فرار مي كند چرا از انسان و نسلهاي خيلي

 

 

كم انسان در بيزاريند. نمي دانم........

 

 

خداوندا تو گواه آن بودي كه يك شب پره به نرخ روز مي پريد

 

 

تو نجواي سعادت مرا از بر مي خواندي و من در پيكره

 

 

 بي تاريخ هنوز كودكانه مي خنديدم وباورم نبود كه روزي

 

 

به شب تار برسم كه ديگر امانم نيست، امانم نيست كه چيزي

 

 

بياموزم، چيزي بخوانم وشايد همه افسوسم و همه حسرتم آغاز

 

 

ديگري باشد براي زيستن در آبادي انسانها..........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:52  توسط مسافر | 

 

خودم دلتنگم براي همه ي آنهايي كه به آرزوهايشان نمي رسند

 

دلتنگم براي آنهايي كه فقط يك اتفاق بي تقصير كوچكشان

 

مي كند ودلتنگم براي همه ي آنهايي كه دوستشان دارم و

 

 نمي توانم با آنها باشم براي شما دلتنگم كه دلتنگي مرا قسمت

 

 كرده ايد.بياييد براي همه نسل انسان كه در درياي غم واندوه

 

 هستند به هر دليل، همه  با هم  دلتنگ شويم..........تا

 

دلتنگي بعد..........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:49  توسط مسافر | 

 

گفته ها رو نوشته بودم

 

 آن زمان كه واپسين نگاهت

 بي صدا مي رفت حتي نگفتي

 

    خدا حافظ

 

  انگار كه از ياد رفته بودم

 

 بعد از تو سرود شب

 

 زمزمه ام بود

 

 سرود شب

 

 گريه ي  بي صدا بود

 

 آري بي تو در دل مرده بودم

 

 چه نارفيقانه رفتي

 

 آن روزاشكم سيلاب سرد بود

 

 وچه روزها كه بي يار زنده بودم

 

آرزو كردم مرگ را

 

 ولي افسوس كه من خود

 

زماني

 

بيش از مرگ

 

در خود مرده بودم......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:43  توسط مسافر | 

زندگي پول نفس پول هوس پول هوار

مرغ حق يخ زده اندر قفس پول هوار

قدرتي كوبرآيد زپس پول هوار

هموطن خنده مكن بر رخ اين حاجي خوار

صحبت از عيد مكن بگذر و راحت بگذار

من بيچاره كه صد بار بميرم هر روز

بالشم سنگ و دلم تنگ و تنم  بستر سوز

به من آخر چه كه باشد عيد نوروز

كت من در گرو عيد گذشته است هنوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:41  توسط مسافر | 

وقتي كه حنجره ها بسته مي شود

وقتي كه انگار همه خفه شده باشند

وقتي كه براي حسرت و افسوس لب گشوده باشيم

وقتي كه من نمي توانم حرفم را به تو ببخشيد به شما بزنم

وقتي كه من دلم فقط براي خودم باشد ونتونم اون رو به كسي قرض بدم

وقتي كه واقعا همه از هم خسته شده هستيم

بدونين كه واقعا زندگي چيزي مي شود كه لب يك طاقچه از يادمان ميرود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:39  توسط مسافر | 
 

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های دل مرا جستجو نکرد

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:3  توسط مسافر | 
مسکین و صوفی نیستم

همرنگ کوفی نیستم

اما امیری می کنم با نان و خرمای علی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:16  توسط مسافر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
من یه مسافر دلتنگم و26سال سن دارم ،که مدتی است
برای اینکه
دلتنگیهام رو قسمت کنم یه خونه اینجا پیش
شما ساختم.ترم آخر کارشناسی رشته حسابداری
هستم با این حال به ادبیات خیلی علاقه دارم
وتا حالا یه کتاب نوشتم وچند تا هم در دست چاپ دارم
عاشق رنگ آبی و تیم استقلالم تاریخ دقیق تولدم رو از یادم بردند.
عشقم ایران است و ایرانیان. در جنوب نقشه ایرن زمین
زندگی می کنم .اما فصل زمستون وسرما رو دوست دارم
تو زندگی فقط یه آرزو دارم که دارم برای رسیدن
به اون فقط و فقط تلاش
می کنم
.وتا حالا کسی راز دلتنگی
هایم رو کشف نکرده است
راستی ماکارانی هم خیلی دوست دارم
××××××××××××××××××××××××××××××
امیدوارم که بتونم
از نظرات وپیشنهادهای شما
استفاده کنم و دوستای خوبی باشیم.......(مسافر دلتنگ)

پیوندهای روزانه
رزگل افتخار جنوب
حمید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
آتشگهه زندگی/ آرش خان
آرِِیا///بازم آريا
ناجی/شعر و شعر
نسیم
ریسمان/داستان نويسان
حمید//به سوي افتخار
مرسا
حقوق دانان
کامران نجف زاده
مرجان گلم(حرف دل)
ندا/////چي بگم
بهار اشعار-----سهیلا
شهر عشق-----سرور
خاطره677 /شهر خاطره
رزگل جنوب افتخار جنوب
كلبه دلتنگي هاي من
حجاب و عفاف/مرتضي
آسمون شعر/پرستو
عشق/مهسا
طلاطم/ميترا و مهسا
تنهايي كه حالا كلي دوست خوب داره
بهترين من سلام/مشرق زمين
دانلود............آقا محمد
به خاطر تو
شهرزاد(ياسر اكبريان)
وطن
عرفان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM